تبليغاتX
عشقه

عشقه

در دادگاه عشق قسمم قلبم بود، وكيلم دلم بود

 

و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان

 

قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن

 

 تو اعلام كرد پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ

 

كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم

 

و من گفتم به تو بگويند: 

دوستت دارم

 

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط رها | |

کسی پیدا شد آخر چشممان را آسمانی کرد

صمیمانه به یک لبخند با ما مهربانی کرد

و باور کن به پاس آن نگاه آشنایش بود

دلم با نی لبک هایش اگر عمری شبانی کرد

اگر در کوچه های شهر نامش عاقبت گم شد

در آغاز غزل ها، عشق را، او جاودانی کرد

برای «دیدنی» دیگر که شاید بی خبر آید

نگاهم اولین لبخندهایش را «نشانی» کرد

تمام لحظه های من، به رنگ تازه ای بودند

خیالم را صدای گام او، رنگین کمانی کرد

تمام شعرهای من فدای چشم هایش باد

که از اول به یک لبخند با ما مهربانی کرد

                                                  حیدر میرانی

نوشته شده در ساعت توسط رها | |

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم ، چند وقت است كه هر شب به تو می اندیشم
به تو آری ، به تو یعنی همان منظر دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور
به همان سایه همان وهم ، همان تصویری كه سراغش ز غزل های خودم می گیری
به همان زل زدن از فاصله دور به هم یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
به تبسم ، به تكلم ، به دلارایی تو، به تماشا ،  به خموشی، به شكیبایی تو
به نفس های تو در سایه سنگین سكوت به سخن های تو به لهجه شیرین سكوت
شبهی چند شب است آفت جانم شده است اول نام كسی ورد زبانم شده است
در من انگار كسی در پی انكار من است یك نفر مثل خودم عاشق دیدار من است
یك نفر ساده چنان ساده كه از سادگی اش می توان یك شبه پی برد به دلدادگی اش
حتم دارم كه تویی آن شبه آیینه پوش ، عاشقی جرم قشنگی است به انكار مكوش
آری آن خواب كه شب آفت جانم شده بود آن الفبا كه همه ورد زبانم شده بود
اینك از پشت دل آیینه پیداست و تماشا گه این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی عشق من آن شبه شاد شبانگاه تویی

نوشته شده در ساعت توسط رها | |

آخ که دلم گرفته     

نمیشنوم صداتو    

 آخ که دلم گرفت     

نمیبینم نگاتو    

ببین اینه قصه ی من و تو   

قصه ای که بود آخرش جدایی من وتو

آخ که دلم گرفته نمی تونم از تو جدا شم

آخ که دلم گرفته نمیدونم چطور بی تو باشم

کاشکی پیشم می موندی چرا پیشم نموندی نمیدونی که اون موقع دستامو گرفتی چه رویایی داشتم

میخواستم تو رو به تمام ستاره های آسمون آشنا کنم آخه چرا من وتنها گذاشتی.رفتی ولی بدون که

با رفتنت هیچی تموم نمیشه تو برام مثل یه غنچه ی گلی هستی که اگرچه گلبرگاش پرپر شده اما خود

غنچه از بین نمیره میتونم دلیلش اینه که:

      عاشق از عاشقی سیر نمیشه

 


نوشته شده در ساعت توسط رها | |

روی قبرم بنویسید دختری تنها بود


دختری اسیر دست غم و دردهابود


بنویسید دلش مثل آینه صاف بود


عاشقی شكسته دل تو این دیار بی كس بود


بعد مرگم نمی خوام برای من گریه كنید


چشمای پر مهرتون رو واسه من خسته كنید


اگه عشق من اومد بهش بگین شدم فداش


بزاریدتابدونه جونمو ریختم من به پاش


بزارید تا بدونه عاشق واقعیش منم


اما هیچ وقت نزارید غصه باشه توی نگاش

نوشته شده در ساعت توسط رها | |

زندگی خیلی قشنگه اگه عشقی باشه در كار

اگه كه لیلی بمونه واسه مجنون تا صبح بیدار


زندگی خیلی قشنگه اگه مثل ماه بتابیم


اگه مثل یك قناری اواز زیبا بخوانیم


زندگی خیلی قشنگه اگه مثل اینه باشیم

اگه مثل اب دریا پاك و بی دغدغه باشیم

زندگی خیلی قشنگه اگه یك پروانه باشیم

اگه قدر هم بدونیم واسه عشقمون فدا شیم

نوشته شده در ساعت توسط رها | |

من تمام حرف های دلم را برای تو آواز میکنم.نمیدانم اگر سایه مهربانی دستانت نبود

چقدر میتوانستم روبه روی خورشید قد بکشم.دست های تو پر از پونه های وحشی

است.پر از عطر بابونه ها،تو بوی دامنه بکر بهار را میدهی.مادرم روزت مبارک.

این روز خجسته را به مادر خودم و به تمامی مادر هاوخانم های جهان تبریک میگویم.

نوشته شده در ساعت توسط رها | |

باز من تنهایم


باز من غمگینم


باز من سرگردان


از خودم میپرسم:


به که دل باید بست؟


به کجا باید رفت؟


به که باید پیوست؟


به امینی که امانت خوار است؟


یا به افسانه ی دوست؟


......... گریه ام میگیرد..........
نوشته شده در ساعت توسط رها | |

میدونم همه اش بهونه اس

یه دروغ تازه داری

بذار دردامو بگم بهت

حالا که دوستم نداری

تو سرم بلا آوردی

منو از ریشه سوزوندی

تازه جون گرفته بودم

رفتی و پیشم نموندی

بذار این شبای آخر

که برات ترانه میگم

بدونی که ضربه خوردم

حالا یه آدم دیگه

تو منو میخواستی اما

به غریبه دل سپردی

خب دیگه دوستم نداشتی

چرا آبرومو بردی

میدونم دیگه نمیخوای عشق

آروم آروم دارم از یادت میرم

بخدا قسم فقط میخوام بدونی

بی تو و چشمای نازت میمیرم

چطور دلت اومد بشکنی قلبمو بری از پیش من

مگه من نبودم که واست میمردم

وقتی نبودی غم تورو میخوردم

میدونم همه اش بهونه اس.......
نوشته شده در ساعت توسط رها | |

وقتی دل ارزش خودش رو از دست بدهد.
چشمهایت دیگر اشكی برای ریختن نداشته باشند.
وقتی دیگر قدرت فریاد زدن را هم نداشته باشی
وقتی دیگر هر چه دل تنگت خواسته باشد و گفته باشی
وقتی دیگر دفتر و قلم هم تنهایت گذاشته باشند
وقتی از درون تمام وجودت یخ بزند
وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ بكنی
وقتی احساس كنی دیگر هیچ كس تو را درك نمی كند
وقتی احساس كنی تنهاترین تنهاها هستی
وقتی باد شمع های روشن اتاق تو خاموش كند
چشمهایت را ببند و از ته دل بخند.......
كه با هر لبخند روحی خاموش جان می گیرد و درختی پیر جواب میشود
نوشته شده در ساعت توسط رها | |

می خوام از با هم بودن حرف بزنم از با تو بودن بگویم از اینکه چه لذتی داره گرفتن دست گرم تو و غرق شدن در نگاهت.....

باز می نویسم از نوشتن خسته نمی شوم چون مخاطبم تو هستی چون می خواهم از عشق بگویم

برای تو می نویسم...آری تو

برای تو که آبی ترین آبیها هستی.هنگامی که با چشمانی پر تمنا به دنبال کلمه ای برای گفت و کو با تو می گردم،آن هنگام که تمام توان باقی مانده ام برای گفتن چند حرف ساده از چشمانم بیرون می زند دیگر احتیاجی به گفتن و خواستن نیست چشمانم با تو می بیند و لبانم با تو می گویند.

در گذشته عشق برای من کلمه ای ناشناخته بود اما حالا می بینم که در اعماق وجودم،هر بافت،هر عصب،هر هیجان و هر احساس من در التهاب شور شگفت انگیز عشق

حال دریافتم که عشق ما حتی از آنچه در رویاها میدیدم نیز زیباتر است و آن عشق تنها ازآن توست من عاشق تو هستم....

تو همان ستاره ای که در اوج آسمان رویاهایم هستی که من هر شب تو را در آسمان دلم می بینم...

و تو نیز با حضورت شبم را روشن می کنی وبا درخشندگیت مهتاب را گوشه گیر می کنی.

بدون تو همیشه ویرانم آبی تر از وجود تو پیدا نمی کنم.

دریا بدون تو معنا ندارد اما .........افسوس که بین ما فاصله ایست،فاصله ای که عشق من و تو را زیر سوال می برد.

عاشقت هستم اما فاصله بین من و تو این رنگ عشق را کم رنگ و اسر خودش کرده.

ولی من باز هم همان آسمانم که عاشق تو هستم ای دریا

نوشته شده در ساعت توسط رها | |

در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی
نوشته شده در ساعت توسط رها | |

 

امروز داره بارون میاد

ومن دلتنگم

دلتنگ لحظه های عاشقی

لحظه هایی که بدون عشقم سپری میشه

دوست داشتم زیربارون گرمی دستاشو حس میکردم

وهنوز توی خیالم منتظر اون لحظه میمونم

 

نوشته شده در ساعت توسط رها | |

خدایا کمکم کن ......

نمیدونم ولی اینو میدونمک که خیلی سخته که بعضی آدمها تظاهر میکنن

خیلی سخته که بفهمی کی واقعا با تو هستش

بعضی آدمها تو موقعیت خودشون بی گدار به آب میزنن

بعضی ها هم لحظه ای عاشق هستن

بعضی ها هم همیشه ولی نه عاشق همیشگی دیگه پیدا نمیشه

همیشه میگفتن عشق واقعی تو قصه ها پیدا میشه ولی حالا حتی تو قصه ها هم پیدا نمیشه

خدا کمکم کن

نوشته شده در ساعت توسط رها | |

با خودم عهد بستم بار دیگر که تورا دیدم

بگویم از تو دلگیرم

اما باز تورا دیدمو گفتم بی تو میمیرم

نوشته شده در ساعت توسط رها | |

رهگذر گیج ز هر عابر و هرکس پرسید

که خدا کو ؟!!!!!!؟

نکند گم شده است ؟!؟

همه از پرسش او سخت به خود لرزیدند !!

 

نوشته شده در ساعت توسط رها | |

دیروز را با آرزوی داشتنت سر کردم

و فردا را با حسرت بودنت سر میکنم

( امروزم به یاد شیرینی دیروز و انتظار مرگ فردا میگذرد )

نوشته شده در ساعت توسط رها | |

اگر خوندي تا تهش بخون!

باور كن اين نامه عاشقانه است:

علاقه و محبت شديدي كه در گذشته به تو ابراز مي كردم

دروغ بود افسانه بود و در حقيقت نفرت من نسبت به تو

روز به روز شديدتر مي شد و هرچه بيشتر تو را مي شناسم

به دورويي تو بيشتر پي مي برم و

اين احساس در قلبم جاي مي گيرد كه بالاخره بايد

از هم جدا شويم و ديگر به هيچ وجه حاضر نيستم

روزي شريك زندگي تو باشم و اگر چه عمر دوستي ما كوتاه بود ولي من

در همين مدت كوتاه توانستم به طبيعت فرومايه و هوسهاي زشت تو پي ببرم و

اين را دانستم

اين لجاجت و تندخويي تو را بدبخت خواهد كرد

اگر دوستي ما از سر بگيرد تمام عمر

را با پشيماني خواهم گريست و حالا ديگر جدا از هم

خوشبخت خواهيم بود ,و حالا لازم است كه بگويم

اين موضوع را هيچ وقت فراموش مكن و مطمئن باش

اين نامه را سرسري نمي نويسم و چقدر ناراحت كننده است كه اگر

باز بخواهم در صدد دوستي تو باشم . بنابراين از تو مي خواهم

جواب نامه مرا ندهي چون نامه هاي تو سراسر

دروغ و تظاهربه

محبت بود و تصميم گرفته ام براي هميشه

تو را فراموش كنم چون به هيچ وجه نمي توانم

خودم را راضي كنم و دوستت داشته باشم .

يك بار ديگر نامه را يك خط در ميان بخون

نوشته شده در ساعت توسط رها | |

من عاشق اون چشاتم

نکنه چشات خیس غم بشن

من عاشق خندهاتم

درد منو از سادگی ندون

حالا که دلم رو شده نرو

واسه دل تنهای من بمون

تو زندگیم فقط تو رو دارم

نزار پیشه چشات کم بیارم

وقتی نگاهم می کنی دنیا رو دریا می بینم

دنیا رو بی تو نمی خواهم من تو رو دنیا می بینم

نوشته شده در ساعت توسط رها | |

شب است و ستاره ها همه به دنبال هم اند

کودکی دنبال می کند بهار را

آسمان سینه ریزی جدید خریده

ولی حالا . . .

ابری ست آسمان

ابر ها فشرده اند

غم ، دلشان را پر کرده

ناگهان گلوله گلوله آب از گونه هایشان پایین می آید

این همه اشک را باران نام نهادند

باران پر از طراوت است

پر از عشق

به هنگام باران نگین عمرم پنهان می شود ، ثانیه های نفسم ، و نور چشمانم

همه خاموشند

اما پاکی می آید

ولی . . .

مرا چه سود؟!

همه ی روحم می پرد

اما . . .

قرآن به این هنگام ها چشم دلم را می گشاید

صدایش نفسم را نرم می کند

و . . .

لالا یی های ساده و دل انگیز ،

به قربانشان بروم

صدای پرندگان هنگام سحر، خدا را یاد آورم می شود

کاکلی ، گربه ی ناز نازی دم کوچه زوزه می کشد در دل شب

این ها همه خاطره اند،این ها همه مسئله اند

خدا!کجایند پروانه های شب ؟

کجایند ستاره های پرواز؟

چرا هر چه می گردم نمی یابم؟

چرا گل،درخت را می ستاید؟

و چرا . . . ؟

کجایند چشمان بصیرت عمر ؟

نکند غائب شده اند؟

شاید به سفر دوررفته اند!

من امید وارم که همه شان می آیند

آری می آیند

باید بیایند

خدا!

نوشته شده در ساعت توسط رها | |

نازنینم،خوبم،من به این ثانیه های رفته نمی اندیشم،به تو می اندیشم به تو که عمق نگاهت پر مروارید است،و نمی ماند در خلوت ناب دلت ردی از کینه خاک ،تو که انگیزه آرامترین خواب شباهنگام منی!زچه با یک نگه تلخ چنین میشکنی؟

حیف این دریا نیست که به پارو زدن آدمکی نقش طوفان گیرد؟

نوشته شده در ساعت توسط رها | |

 

روزی که در جاده زندگی قدم گذاشتم

فهمیدم که کسی به جز تو را دوست نداشتم

روزی که تمام زندگی رو شناختم

فهمیدم که گلی مثل تو در باغ نکاشتم

روزی که تمام زندگی رو باختم

فهمیدم پلی به سوی تو ساختم

آن روز گفتم که ای کاش تو را داشتم

نوشته شده در ساعت توسط رها | |

ماه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره

دنیامون یه عالمه،آدمه خوب و بد داره

ماه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن

همه که پر ترک مثل من و تو نمیشن

ماه من غصه نخور مثل  ماها  فراوونه

خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه

ماه من غصه نخور  گریه پناه آدماست

تر و تازه موندن گل مال اشک شبنماست

ماه من غصه نخور زندگی زیبا نمیشه

اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه

ماه من غصه نخور خیلیا تنهان مثل تو

خیلیا با  زخمای زندگی آشنان مثل تو

ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت

خدارو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت

ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه

اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه

ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا

هردومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا

 

تقدیم به اونی که شاید یه لحظه یادم میکننه و چقدر خوب که اگر میخونه برام نظر بزاره.

 

نوشته شده در ساعت توسط رها | |

عشق دروغ نیست
کلمه دروغ نیست
جمله عاشقانه دروغ نیست
نه ... نه ...دروغ نیست
پرنده دروغ نیست
لانه دروغ نیست
دانه عشق دروغ نیست
نه... نه...دروغ نیست
غم دروغ نیست
اشک دروغ نیست
روشن کردن شمع دروغ نیست
نه ... نه.. دروغ نیست
مهر دروغ نیست
محبت دروغ نیست
کاشتن گل دروغ نیست
نه... نه... دروغ نیست
گل دروغ نیست
بوییدن دروغ نیست
نغمه سرایی بلبل دروغ نیست

نه... نه... دروغ نیست
آه دروغ نیست
ناله دروغ نیست
حسرت خوردن عاشق دروغ نیست
نه ... نه...دروغ نیست
لحظه دروغ نیست
انتظار دروغ نیست
حتی دروغ هم دروغ نیست
بله دروغ هم دروغ نیست

نوشته شده در ساعت توسط رها | |

به كجا میروی ای دوست كمی صبر بكن

صبر كن عشق زمین گیر شود بعد برو

یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو

ای كبوتر به كجا قدر دگر صبر بكن

آسمان زیر پرت پیر شود بعد برم

تو اگر گریه كنی بغض منم میشكند

خنده كن عشق نمك گیر شود بعد برو

یك نفر حسرت لبخند تو را میدارد

صبر كن گریه به زنجیر شود بعد برو

خواب دیدم شبی از راه سواری آمد

صبر كن خواب به تعبیر شود بعد برو

نوشته شده در ساعت توسط رها | |

Design By : Night Melody